گوشه ی دنجی برای ره بر
شرحی بر شرحیات غیر عمومی
این قافله ی عمر عجب سر آمد وین شور و هیاهوی عجب سرآمد بس آه و دو صد داد از این دٍیر کاین شور و هیاهوی چه بد سر آمد صامت(عصر دیروز) اون اوایل که از پاییز می نوشتم همیشه برام خوب بود!پادشاه فصل ها بود! تا روز که پاییز برام زمستون شد.دیگه ازش ننوشتم. دوباره داشتم باهاش آشتی می کردم که از پشت خنجر طلایی ش رو فرو کرد... این بار اشک نریختم.به روی خودم نیوردم.درد داشتم اما داد نزدم. به روی خودم نیوردم که درمان ازم گرفته شد. فقط قدم زدم...! خدایا!این حرف رو جدی میگم!رو حساب رفاقت قدیمی! اون قدیما چشمات واقعا خوشگلتر بود... دیوانگی و درد عجب زود آمد اینقدر استقبال زیاد بوده که نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم!!!!:@ امروز اومدم یه آگهی دیگه بدم! بنده نیاز به یه کار نیمه وقت(دانشجویی) دارم. -تایپم بدک نیست. - یه ذره عربی و انگلیسی بلدم.عربیم بهتره البته! -انصافا پسر پاکی هستم!!!:) -اینقدر اهل کارم که چند بار میخواستن بفرستنم دکتر که یه ذره عنصر تبلیم رو بیشتر کنه!!جونه تو!! - قد بلند!(شرکت برق این آیتم براش مهمه!میخوان به زودی لامپ های کم مصرف رو تا تو خونه بیارن نصب کنن!نمیشه که هی نردبون بیارن!!) - تیز بین هستم و راحت میتونم سر مشتری کلاه بذارم :) - ضامن معتبر هم دارم! - بیمه هم نمیخوام!(یعنی هستم) - خوش لباس و همیشه معطر... - اصلا شوخ نیستم. - خیلی ساکتم کلا پسر پیغمبر رو دیدی!منو دیدی!!آ باریک لله! بابا دیگه چقدر تعریف کنم از خودم!! هرکس هم جایی سراغ داشت بهم بگه تا رزومه ی خودم رو براش بفرستم! (این پست جدی است:) مارا چنان بود که سالی گذرد تا اندر باب علل طلاق و فساد و فرار از خانه و تمام معذلات اجتماعی سخن بگوییم. عللی را یافتیم که تا کنون دو صد کارشناس اهل فن بدان پی نبرده و خام مانده بودند! هزار بارک الله و دو صد هزار آفرین بر ما یعنی شیخ شیوخ و شیوخکم مولا ره بر صامت نشان! بعد از چشیدن زندگی مجردی توانستیم علتی را کشف کنیم! علت بس روشن بوده و ما غافل! شما فکر کردید چرا هر جوانی که پشت لبش سبز می شود ادعای استقلال و آزادی میکند! شما فکر کردید چراهیچ زوجه ای از قهر با زوجه اش دلگیر نمی شود! شما فکر کردید چرا هر کسی ادعا میکند که می تواند تنها زندگی کند!!! ها!؟!؟!؟ ما را چنان مکاشفه شد شبی سرد! شبی که عوالم غیب چنان کیهان را رقم زده بودند که ما در یخچال خود به قهطی بخوریم! و چه خوش قهطی!! ما را در آن لحظات بس دشوار آمد زندگی در استقلال! و ناگاه فهمیدیم که دلیل نا خوشی ما همان دلیل افزایش بدبختی جامعه است!!! روده درازی و اطناب کافی ست شیخ! ما را چنان افتاد که تا زمانی که این گرد منظر در همه جا یافت شود این فلاکات در جامعه یافت شود!! این تقارن بس سیاه است برای روزگار!! تخم مرغ!! بعله آفا!!!همین لا مذهب را قسم داده شده به فلاکت انسان و خانواده،که تا وی در هر دغوز آبادی یافت شود هر کس ادعای استقلال و بزرگی کند! پس شما را رحیل خوش ره بر امر به پیامبری میکند به آگاهی جامعه از این آفت شیطانی! پ.ن ها: 1-من گزوین نرفتم!!!!فقط گفتم دعوتم کردن و هنوز تازه میخوام برنامه ریزی کنم! 2- بعله خان باجی!با دایلاپ کار میکنم و دارم خفه می شم از سرعت گندش!(نورعلی هم همشهری ما بود) 3- علت تاخیر ما در آمدن نبود امکانات است!!ای امان از زندگی مجردی... 4-به یک همخوانه نیازمندیم!ترجیحا" مجرد.بانو.قابلیت پخت.شستشو.رفت و روب.جارو.گردگیری وساعت زنگدار و .... ای راحب کلسیا! دیگر مزن به ناقوس!!دیگر مزن به ناقوس!! خاموش کن صدا را نقاره می زند توس!!نقاره می زند توس... 1) اندر احوالات
ما(!) یعنی شیخ شیوخ، آیت الابلیس، مجنون
بالفطره، آمده که این روزها به شدت حال میکنیم! با همه
چیز!!! از سیاست
گرفته تا فیها خالدون دیانت! آنقدر حال
میکنیم که دیگر دارد کارمان به ب کمپلکس میکشد!! 2) کلاس های
عجیب و غریب را نمی رویم!! آخر کدام
آدم عاقلی پنج شنبه بعد از ظهر، دم غروب خودش را خراب میکند تا برود سر کلاس عملی
پزشکی قانونی تا در مقابلش یک جسد گرامی را تکه تکه کنند و بگویند این قلب است!این
کلیه است!!این ریه است!! ما که
همچین کار احمقانه ای نمیکنیم!! 3) رضا
دعوتمان کرده گزوین!!دانشگاه بین المللی امام خمینی(قزوین) در کل این
کشور گرامی 2 شهر را تا کنون مشرف و مبارک به یمن قدوم خود نکرده ایم!یکی همین
گزوین یکی تبریز!! اگر خدا
بطلبد و جیبمان را مانند آنجای بعضی ها (منظور دهان است) فراخ کند 15 آبان می رویم
به زیارتش! 5) عزیزی
را چندی است از روی وسواس اذیت میکنیم!! عزیزی که به واقع این چنین است برایمان: صنمی لاله عذاری به روش باد بهاری به نگه آهوی
چینی و به قد سرو خرامان و لبش لعل بدخشان و دهن غنچه ی خندان و زنخدان چو نمکدان که از او وام کند مهر و قمر
نور و ضیا را ... 6) این
جمله ی استاد بینش چند وقته تو ذهنم میچرخه: عاشق آن است (اینجا مکث میکرد) که از
معشوق خود هیچ نخواهد!خداوند که عاشق هستی است از هستی چه خواسته!! 7) اهل
پایتخت اگر هستید لطفا" برنامه ی این تله کابین توچال را برایمان خصوصی درج
کنید. 8) در پست
بعدی بنا دارم یک تحقیق علمی راجع به علت بالا رفتن سن ازدواج و آمار بالای طلاق
در ایران سخن بگویم و راه حلی واقعا درست و کارآمد را که برای این مشکل پیدا کرده
ام تشریح کنم!!اما شرط دارد(نظر...) :) این راه
حل به قدری ساده است که به خاطر ساده و بدیهی بودنش کسی به آن فکر نکرده. باور کنید
با اجرای این راه حل میزان فسادهای اخلاقی و اعتیاد هم به شدت کاهش می یابد. 9) ترانه
ی این روزها: چون چاره نیست، می روم و میگذارمت، ای پاره پاره تن، به خدا
میسپارمت... وقتی قدم نورسیده بودم تو وبلاگ نویسی حس میکردم خیلی غربیبم و دورم از این فضا!! کم کم آروم آروم نرم نرمک دوستایی پیدا شدن که ارزش هر کدوم این وسط برام فرق میکرد الان بعد از 6 سال اینقدر بهشون وابسطه هستم که وقتی یکی یکی خداحافظی میکنن دلم میخواد منم برم اما میبینم هنوز موندن آدمای با ارزشی که ... نمیدونم چرا اینارو میگم. حس میکنم از اون همه دوستی که با هم بودیم از اون همه گپ و گفت فقط چندتا صدا مونده!! صدای ضعیف. کسی اگه دیار بهتری سراغ داره دست ما رو هم بگیره ببره شاید دلمون صفا پیدا کرد از دست این همه دوستای خوبی که حتما رفتنشون دلایلی داره محکم. اما کاش نمیرفتین بچه ها... پ.ن: این پست مخصوص بچه های بی معرفتی بود که هر روز یکیشون داره از وب نویسی کنار میکشه/ 2- خبر: ما تقریبا" 1 هفته ی گذشته را در پی آماده سازی زندگی مجردی بودیم.از فردا رسما" ما مجرد زی* میکنیم. 3- دل: دل ما برای چند نفر احمق میسوزد ولی به دلیل احترام نمیتوانیم چیزی بگوییم!!خداوندا چشمانشان را گشاد بفرما!! 4- انتظار: ما منتظر خبر خوب بودیم اما نشنیدیم!بد شد!!اما خودمان خبر خوب میسازیم تا آنجای روزگار بسوزد. 5- توقع: توقع یک تبریک یا یک هدیه ی خوشک و خالی داشتن جرم نیست!!حق است!! 7- فیلم: the reader را دیشب بعد از یک سال دیدیم!اسکار حق این فیلم بود.هولوکاست و فرهنگ را خوب نقد کرد.آفرین 8- ماشین: امروز ما یک حرکت جدید یاد گرفتیم که بعد از تحقیقات فهمیدیم همان raxforwd است! 9- رابطه: ما امکانات نداریم در زندگی جدید.اگر دیر به دیر مزاحم شدیم لطفا" از ما نا امید نشوید و به مزاحمان دیگرتان پا ندهید!ما می آیییم. 10- جانی: ما چند وقتی است یک ترکیب را پخش میکنیم=> " اگر رئیس 2 قوه لفضا" جانی هستند رئیس آن 1قوه جانی معنوی است" 11- شش: این پست 6 نداشت!!گول خوردید!! 12- نود: دیشب برای اولین بار در عمرمان 90 دیدیم!!بدمان آمد. *زی = زیست 3) 80% پذیرش این دانشگاه دختر هستن!:) چیکار میشه کرد!!!! 3) سازمان سنجش لعنتی هم آمدیم گفتن همین از سرتان هم زیاد است! 4) کارنامه ی نهایی را هم دادند و من مانده ام اینها چرا مردم را ابله فرض میکنند!!!این کارنامه ی الکی یعنی بازی کردن با آبروی خود!! 5) ما بی خیالیم! 6) مهمانی عزیز در راه است/به زودی... 7) در ضمن! اگر کسی راه درآمدی خوبی سراغ دارد لطف بفرماید خصوصی به خدمت ما عرض کند!!به دنبال یک نیمه وقت کار هستیم!! 8) هنوز باور نکرده اند که تیر آخر ما زهرآلود است وگرنه از ترس...!خود دانند!ما بالاخره صبرمان به اتمام میرسد. تمام.! بنا شد بنده یک ماموریت سری انجام بدم و گزارش رو تا ساعت 7 امشب رو نت پخش کنم. یعنی وظیفه ای که موکول کردن به دوش بنده!امر فرمودن!! باید کلی راه رو طی میکردم و میرفتم به یه مراسم!! تعذیه. روز هفتم مرگ استاد مشکاتیان جلیل القدر. اما... این مراسم کلی حاشیه و عکس و اینا داره که به دستور 2 دوست گرامی میخوام به ظرافت تمام بیان کنم. در نتیجه برا اینکه این صفحه پرحجم نشه میذارم تو ادامه مطلب. 2- تذکر: اگر این روند ادامه پیدا کنه یه فکر جهادی میکنما!!!همین چندتا نظر خصوصی دلمو خوش کرده با آمار! 3- شوخی: کسی نمیدونه چرا سازمان ملل اونجوری شد!؟:) بابا کی طوفان شد که ما نفهمیدیم!!!چطور اون همه خس و خاشاک رو باد برد اونجا!!!بابابزرگ در نهایت صداقت میگه: باور نکن اینارو!!با همونایی که تو داری درستش میکنن(!) (منظورش کامپیوتر بود بنده خدا) به رضایی رای داده خودش. 4- آفرین: آفرین به مردمی که شریفی نیا رو هو کردن.آفرین به مردمی که معاون وزیر ارشاد رو هو کردن.آفرین به اونایی که تشیع جنازه رو خیلی سبز نکردن.آفرین به اونایی که شیشه های ماشین قطبی رو خورد کردن/ 5- خنده: دو روز پیش دندان پزشکی بودم!الان 2 روزه که ساعت به ساعت طرف راست صورتم داره بیشتر باد میکنه!!شاهکار آمپولش رو زده تو عصب!!!گوساله... 6- بیخودی: هنوز پیگیرم برای اعتراض به سنجش.به خدا اگه نامه ها جواب نده... به 11 ارگان حقوقی نامه ی شکایت نوشتم:) 7- پوزش: شما که رهبر را رهبر نمیدانید لطفا در متن هایتان به همان خ.ا.م.ن.ه.ا.ی کفایت کنید;) 8-استراتژی: ما یک اخلاق حرفه ای داشتیم!!داریم!!و خواهیم داشت!!همیشه ی خدا یک تیر آخر را در آستینمان پنهان میکنیم. و مطمئن هستیم که آن تیر آخر همیشه جواب می دهد! 9- با تو: شاید فکر میکنی وقتی دورم به تو نزدیکم که نزدیکتر نمی آیی!نزدیک بیا.من دور می شوم.دوستی سر جایش باقی ست. 10- دعا: صورتک بادت را خالی کن!زشت شده ای! 11- شاید: شاید فردا زنده نباش(ی)م!!چند روزه هی میخوام وصیت نامه بنویسم نمیشه!!یهو به دلم افتاد.قبلا" داشتم اما منهدم شد نمیدونم چرا الان حس میکنم باید بنویسم.4 نسخه. 12- تو: به درک تو من نادرک منظری هستم سخت و پژمرده!اما من درک تورا به درک واصل میکنم روزی که مشتی بر دهانت کوبیدم و تو زانو زدی...(با دقت بخوانید*) روزی که شاید نزدیک است.زانوهایت را برای بوسه بر خاک سرد آماده کن. 13- سبحانک!انی کنت من الظالمین.و لا یرضی ان نفسی معکم محشورا فی واحدین! انی اقول لی حاجت و انی اشهد انک قوی و قادر علی کل مقدور! فهل ینادی لالفرح! فهل یقول تعال و تفضل و کن معنا فی ... 14- علت:دلمان که یخ می زند راحتتر عربی میگوییم!! 15- انسان: ای تو روحتون با این علوم انسانی!!بابا بذارین ما فارغ از تحصیلات بشویم بعد بیایید روی ... "آنکه می ماند کلاغی عاشق است که هیچ کس اهلی اش نکرد..."
چندماه پیش بود. شب شعری رو ترتیب داده بودند. بعد از ظهر. اواسط برنامه اومدم بیرون از سالن. میخواستم یه گشت تو نمایشگاه کتاب بزنم. دیدم استاد ادبیاتم صدام میکنه. که فلانی بیا!! یه بچه رو داد دستم. کوچولو بود اما راه می رفت. پسر. گفت ببر براش کیک و آب میوه بگیر بعد بیا بدش به بابا بزرگش! همینطور که باهاش می رفتم ازش پرسیدم اسمت چیه... (یادم نیست اسمشو) بعد تا فامیلشو گفت خندم گرفت! از دور که پدر بزرگش رو دیدم یه حدسایی زدم. رفتیم کیک و آب میوه گرفتیم و برگشتیم اومدم پیش پدربزرگش باهاش که دست دادم دستامو فشار داد یه نگاه به چشمام کرد. گفت انگشتات کشیدست. واقعا برا پیانو عالیه. چند دقیقه با هم قدم زدیم تو نمایشگاه. خب میشناخت خانواده مو. اصلات داشت در نهایت شهرت. متواضع بود. طوری لباس پوشیده بود که من نمیپوشم. موهای پریشون که از پشت بسته بود. دستای ظریف. چشمای عمیق. همه به سنتور میشناختنش. اما فک کنم فقط بعضیا میدونستن که مشکاتیان تمام سازهای ایرانی رو استادی
میکرد درس میداد. واقعا پشیمونم که چرا تبلی کردم و شاگرد نشدم. افتخار میکنم که اصالتم نیشابوری هست. افتخار میکنم که دقایقی کنار استادی بودم که... پیشکش مرد نیشابوری پرویز مشکاتیان بزن، كه
نغمه ي سنتور تو اهورايي است و شورِ
جامه درانت، عجب تماشايي است! مرا
به وسعت افسانه ها ببر امشب كه زير و
زارِ دو تارت شگفت و رؤيايي است بكش
مرا ز سپاهان به ساحلِ ماهور ز موج
خيز صدايت ، كه سخت دريايي است به
پرده هاي ني و عود و بربط و قانون چو دف به
رقص درآ؛ لحظه ي هم آوايي است ز
تارهاي سه تارت، ستاره مي بارد سماعِ
سازِ تو در مُنتهاي زيبايي است دلم
چو چنگ خروشد ز سوز زخمه ي تو بزن بزن؛
كه سر انگشت تو مسيحايي است ز
چارگاه به دشتي درآ و نغمه سرا ببين كه
آهوي جان، بي قرار و صحرايي است فضاي سينه ي
"تنها"، پر از صفاي تو شد كه سوزِ ساز و سرودت
صداي تنهايي است شعر از:دکتر ابوالفضل رنجبرراد استاد ادبیات اینجانب
ادامه مطلب


| Design By : Night Skin |

